وصل پروانه

غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند

من ار چه در نظر یار خاکسار شدم
رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند

چو پرده دار به شمشیر می‌زند همه را
کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند

توانگرا دل درویش خود به دست آور
که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند

غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه
که این معامله تا صبح دم نخواهد ماند

سرود مجلس جمشید گفته‌اند این بود
که جام باده بیاور که جم نخواهد ماند

چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد است
چو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماند

ز مهربانی جانان طمع مبر حافظ
که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند

شعر: غزل حافظ


روان و روح محض بودن

روان و روح محض بودن

احساس تمامیت،اتحاد یکپارچگی؛ بدون زحمت و در آرامش،با تمامی خود بودن،بهره‌گیری از تمام قابلیت های خویشتن،رها از موانع،محدودیت ها و ترس ها، خودانگیخته و بیانگر،در…
بیشتر بخوانید
سر مرگ عاشقان

سر مرگ عاشقان

دشمن خویشیم و یار آنک ما را می‌کشدغرق دریاییم و ما را موج دریا می‌کشد زان چنین خندان و خوش ما جان شیرین می‌دهیمکان ملک…
بیشتر بخوانید
۵/۵ (۱ Review)
Share on facebook
Facebook
Share on twitter
Twitter
Share on linkedin
LinkedIn
Share on print
چاپ
Share on whatsapp
WhatsApp
Share on email
Email
مطالب مرتبط :

روان و روح محض بودن

احساس تمامیت،اتحاد یکپارچگی؛ بدون زحمت و در آرامش،با تمامی خود بودن،بهره‌گیری از تمام قابلیت های خویشتن،رها از موانع،محدودیت ها و ترس ها، خودانگیخته و بیانگر،در اینجا و اکنون،روان و...

رپورتاژ آگهی :